سرداران عشق

بایگانی
آخرین مطالب

وقتی برای خدا

جمعه, ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۲ ق.ظ

گفتم:" با فرمانده تان کار دارم." 


 


گفت:"الان ساعت یازده است،ملاقاتی قبول نمی کند."


رفتم پشت در اتاقش در زدم،گفت:"کیه؟"


گفتم :"مصطفی من هستم.""


گفت :"بیا تو."


سرش را از سجده بلند کرد ،چشمهای سرخ، خیس اشک و رنگش پریده بود.


نگران شدم :"گفتم چه شده مصطفی؟ خبری شده؟کسی طوری اش شده؟"


دو زانو نشست. سرش را انداخت پایین.زُل زد به مهرش .دانه های تسبیح را یکی یکی از لای انگشتهایش رد می کرد.


گفت :"ساعت یازده تا دوازده هر روز را فقط برای خدا گذاشتم.بر می گردم کارهایم را نگاه می کنم.


از خودم می پرسم کارهایی که کردم ،برای خدا بود یا برای دل خودم؟"


#شهید #حجت_السلام #مصطفی_ردانی_پور

🌺🌺 #سرداران_عشق🌺🌺

@sardaranesh

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۷
سردار عشق

نظرات  (۱)

۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۱۲ امید چِرَوی
حیف این انسان های بزرگ که از پیش ما رفتن 
پاسخ:
آره واقعا روح و دل بزرگی داشتن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی